به نام خدا

سلام
چند روز پيش بود كه ديدم داخل سرويس نيست باز از سرويس جا مانده بود مادر كه خود سرويسش همزمان با او مي رسيد مجبور شد سوار شود و او ماند كنار خيابان منتظر سرويس، آخر هم نيامد حالا بايد چكار كند تازه به اين محله آمده بودند فكر نمي كرد بتواند به تنهايي به خانه برگردد. از خيابا ن عبور كرد . يك لقمه نان و پنير به همراه داشت و دويست تومان پول داخل كيفش. سوار ماشين شد و به اندازه چند ايستگاه بعد پياده شد و دويست توماني را داد باقي پولش را كه پنجاه تومان بود گرفت و رفت به سمت خانه، كليدش را كه به توصيه من مادرش به گردنش آويزان كرده بود در آورد و در حياط و سپس در آپارتمان را باز كرد.
پس از مدتي مادر تلفني صحبت كرد كه مطمئن شود پسرك منگوليسمش به محل آموزش خود رسيده است يا خير؟ و وقتي فهميد كه از سرويس جا مانده قلبش داشت از كار مي افتاد البته دفعه اولش نبود حداقل در ماه چندين دفعه از اين اتفاقات براي او و پسركش مي افتد ولي به هر حال او مادر بود، تلفن را قطع مي كند تماس با منزل مي گيرد او در خانه است وسفارشات شروع مي شود : دست به گاز نزني ، در را باز نگذاري و...
چندين بار تا ظهر تماس مي گيرد و مرتب به او سفارش مي كند و او هم گوش مي دهد ولي يادش مي رود و شايد هم گرسنه اش مي شود نان و پنير را كنار مي گذارد و با پنچاه توماني كه برايش مانده از مغازه سركوچه يك تخم مرغ مي خرد و بعد براي خودش تخم مرغ درست مي كند گاز را هم فراموش مي كند خاموش كند و تا زماني كه مادر از سركار برگشته بود گاز روشن بود .
پسرك عاشق اين است كه پليس شود تمام لباسهاي يك پليس را دارد حتي بي سيم و برگ جريمه، باورتان نمي شود اگر بگويم او زماني كه به خانه مي رسد لباسهاي پليسي خود را تن مي كند و حاضر نيست آنها را در بياورد تا اينكه بخوابد و مادر در موقع خواب لباسهاي او را عوض كند بارها شده است كه پليس او را به خاطر اينكه جلوي ماشين ها را گرفته و خواسته آنها را با برگه هايش جريمه كند گرفته است و كار كشيد ه است به گرفتن تعهد كه ديگر اينكار را نكند ويا وسايلش را نظير تفنگ پلاستيكي و بيسيم گرفته است.
اين پسر كم توان ذهني دوست دارد پليس شود.
تقديم به :
تمامي پدران ومادراني كه فرزند معلول ذهني دارند :
اي پدر ومادري كه فرزند معلول ذهني داريد اگرفرزند شما آنطور كه آرزو مي كرديد سالم و قوي به دنيا نيامده است اگر معلول ذهني يا بدني يا هر دو است به خاطر داشته باشيد كه باز هم فرزند شماست. درست است كه اين كودكان محروم از ميراث طبيعت هميشه بچه باقي خواهند ماند ولي فراموش نكنيد كه به مهرباني، شفقت، به عشق و محبت به همان اندازه كودكان ديگر نياز دارند. به خاطر داشته باشيد كه او در زندگي حقي دارد و اين حق را شما به او داده ايد و بايد پشتيبا ن او باشيد او را همانطور كه هست بپذيريد و نگاه و زمزمه هاي زهر آلود ديگران را ناديده انگاريد. مطمئن باشيد كه اگر به او ياري كنيد تا به نهايت رشد خود برسد يك سعادت غير قابل انكار براي خود خريده ايد، سرخود را بلند كنيد و راهي را كه اثر پاهاي ديگر بر آن بر جاي مانده است تعقيب كنيد.

