تبليغاتX
اشکها و لبخندها

اشکها و لبخندها

یادداشتهای روزانه یک مددکار اجتماعی

به نام خدا
سلام

جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه

Hrhd lrnl , ohkl htjohv

تازه از بیرون آمده بودم همسرم برخلاف همیشه امشب زودتر از من به منزل رسیده بود خدا را شکر!
برنامه جذر و مد شروع شده بود بهم گفت آقای مقدم و همسرشان امشب در برنامه جذر و مد آمدند. با نامشان آشنایی داشتم ولی آنها را ندیده بودم می دونستم که هر دو نازنین قبلا از نظر جسمی سالم بودند و بعدأ دچار معلولیت شده اند هر دو تحصیلکرده و زیبا و برازنده هم بودند.
نمونه های موفقی در برنامه جذر و مد دعوت شدند یکی از این نمونه های خیلی خوب آقای مقدم و همسر محترمشان هستند که علیرغم معلولیت پیش آمده برای هر دو آنها تشکیل خانواده داده و درجامعه حضور فعال خود را نشان داده اند. امیدوارم اینگونه برنامه ها تاثیرات خوبی برای افراد معلول و خانواده ها داشته باشد.  آقای مقدم در این برنامه به موضوع خوبی اشاره کردند و آن قانون شانزده ماده ایی مربوط به حقوق معلولین است که در صورت اجرا مسلمأ بسیاری از مشکلات حل و یا کمتر خواهد شد .
تعدادی از معلولین در واقع چه آنهایی که از بدو تولد دچار معلولیت هستند و چه بعدأ دچار معلولیت شده اند گاها دچار افسردگی می شوند و فعالیت های اجتماعی خود را محدود می کنند که در واقع به مشکلاتشان اضافه می کنند . چرا که اگر به نمونه های موفق به اطرافمان نگاه کنیم می بینم بسیاری از معلولین موفق از نظر اجتماعی بسیار فعال هستند و همین حضور در جامعه و رودررویی با مشکلات سبب می شود قوی تر شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 11:17  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا

سلام
پنج شنبه 6 مهرماه در روزنامه همشهری مطلبی خواندم که بد ندیدم که شما هم مطلع شوید.

حمایت از فرزندان معلول بازنشستگان شهرداری تهران

 ازابتدای سال جاری بیش از 100 نفر از فرزندان معلول جسمی و ذهنی بازنشستگان تحت حمایت های ویژه سازمان بازنشستگی شهرداری قرار گرفتند .
به  گزارش روابط عمومی و امور اجتماعی سازمان بازنشستگی شهرداری تهران فرزندان معلو ل بازنشستگان بیش از این تعداد است اما این تعداد مربرط به بازنشستگانی است که تاکنون مدارک لازم را ارائه کرده اند . سازمان بازنشستگی شهرداری اعلام کرده است که آمادگی حمایت از فرزندان معلول سایر بازنشستگان را دارد .

البته وقتی این خبر را شنیدم خوشحال شدم تماسی با یکی از اولیا مددجویانم که بازنشسته شهرداری است گرفتم و خبر را به او دادم و قرار شد مراجعه ایی داشته باشد نتیجه را به من اطلاع دهد ، ظاهرا به گفته ایشان متوجه شدیم این تسهیلات مربوط به کارمندان بازنشسته شهرداری است و شامل کارگران بازنشسته شهرداری نمی شود . البته طی این هفته یا هفته آینده خودم بایستی این مورد را پیگیری دقیق تری داشته باشم و ببینیم آیا در آینده نزدیک این طرح شامل کارگران بازنشسته می شود یا خیر؟
آنچه که مسلم است تعدادی از سازمانها ، ارگانها، شرکتها، کارخانجات، بانکها تسهیلات خوبی دراختیار کارکنانی که فرزند معلول داشته باشند می گذارد که واقعا جای تشکر دارد چراکه با وجود تسهیلات دراین مورد افرادی که فرزند معلول دارند با روحیه بهتر می توانند درمحیط کار خدمات خود را ارائه دهند. حال ممکن است این تسهیلات شامل موارد متنوعی باشد نظیر درنظر گرفتن مستمری ماهانه برای فرزند معلول،  پرداخت هزینه های درمانی ، دراختیار قراردادن وسیله نقلیه برای ایاب و ذهاب درمواقع نیاز، تهیه کادو به مناسب جشن تولد مددجو ، تهیه کادو برای معلولینی که در محیط های آموزشی و کارگاهی موفق هستند؛ برگزاری اردوهای تفریحی و ... البته این را متذکر شوم که من خودم به عینه این خدمات را که سازمانهای مختلف به کارکنانی که فرزند معلول دارند ارائه می دهند و پیگیرهستند را شاهد هستم و واقعا سپاسگزار امیدواریم خانواده های معلولین هم از مدیران دلسوزی که این خدمات را قائل شده اند سپاسگذار باشند .


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 23:38  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا
سلام
امروز یک متن ادبی را برایتان می نویسم

از خیلی خوب به خیلی بد                                                                         
خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر درنیاوردم
که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد .
آفتاب ... تبدیل شد به سایه ، به باران
شور و شوق ... تبدیل شد به لذت ، به درد
ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سردادن سرودهای غم انگیز
خیلی زود.
با " تا ابد " شروع شد
وابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت
و" مرا دوست داشته باش " تبدیل شد به " جایی هم ] درقلبت [ برای من درنظربگیر"
خیلی زود
خیلی خوب ... زودتر ازآن که فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
اگرهیچ کس به تو نگفته باشد ، حالا دیگر باید بدانی
که خیلی خوب ، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد.
خیلی زود.

It went from so good … to so bad … so soon
So good , so good , to so bad , so soon
But nobady told me , so I never know
It goes from so good , to so bad , so soon
It went from sunshine… to shadows … to rain
It went from passion … to pleasure … to pain
From singing sweet love songs , to cryin’ the blues
So good … to so bad … so soon
It started with words like forever
And went from always , to sometimes , to never
From give me some lovin’ … to give me some room
So good … to so bad … so soon
It went from so good … to so bad … so soon
So good , to so bad , so soon
If nobady’s told you , it’s time that you know
It goes from so good , to so bad , to so bad , so soon
So good , to so bad , so soon.

از کتاب " ازخیلی خوب به خیلی بد " گزیده ترانه های شل سیلور استاین ترجمه علیرضا برادران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 22:29  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا
سلام
 
امروز از آمریکا زنگ زد گفت به آمریکا که رسیده گریه کرده و ناراحت است بهش گفتم دوباره می آیی گفت تو همونی که 86 را به من دادی ؟ گفتم : آره.

هر روز صبح کمی دیرتر از مددجویان دیکر می آمد گاهی اوقات تمیز و مرتب البته همیشه اسپرت. ریش هاش را که می زد می آمد سمت میزم و می گفت ریشم را زدم من هم می گفتم خوشگل شدی. خوشحال می شد و احساس رضایت تو ی چشماش می دیدم .
 یه وقتهایی هم نامرتب لباس ها چروک دمپایی خاک آلود و ریش های نتراشیده. آنوقت بود که تذکری به او می دادم که اگه فردا اینطوری بیایی اجازه نمی دهم سرکلاس بروی، آنوقت بود که هی التماس می کرد که از فردا مرتب می آید ، من هم قبول می کردم و چندین روز مرتب می آمد و باز نامرتب و این چرخش ادامه داشت تا چند روز پیش . موقعی که رفت من آن روز مرخصی بودم و نتوانستم با او خداحافظی کنم و رفت که سال بعد بیاید سینا را می گویم بیست و دو یا سه سالی دارد قد بلند خوش تیپ طوری که اگر با او صحبت نکنی متوجه نمی شوی کم توان ذهنی است.
دالاس زندگی می کند از ایالات آمریکا و دو سالی هست که تابستان ها مهمان ماست و می آید و  در کارگاه حکاکی چرم تابستان ها را سرگرم می شود.  عاشق مرکز ماست و آرزو می کرد ای کاش ایران می ماند و می گفت من از اینجا بروم گریه می کنم. دنبال تقویم سال 86 بود که ببیند چه موقع می آید ایران . بالاخره تقویم 86 را برایش پیدا کردم و بهش دادم چقدر خوشحال شد.
امروز که از آمریکا زنگ زد. اسم من را نمی تونست یاد بگیره، فراموش می کرد. البته همیشه حداقل هفته ای سه بار با واحد مددکاری تماس دارد. بهش گفتم الان ساعت چند است ؟ گفت : 11 شب. سراغ همکاران آموزش را گرفت و با آنها هم صحبت کرد.
محبتی که بچه های کم توان ذهنی دارند و دنیایی که آنها دارند به حدی پاک است که گاهی قابل توصیف نیست. الان در ماه رمضان اکثر دخترها و پسرهای ما در مرکز روزه می گیرند. خدا کنه دعاهاشون مستجاب بشه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 22:41  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا
سلام

12- مديتشين شنوايي
بر روي يك صندلي راحت بنشيند در حالي كه پاهايتان بر روي زمين قراردارند يك پشتي بر روي پاهايتان قرار داده  و آرنج هاي خود را به آرامي بر روي آن بگذاريد . به سمت بالا بياييد و انگشتان و شست خود را در داخل هريك از گوش هايتان قرار دهيد و بگذاريد ديگر انگشتان به آرامي بر روي سرتان استراحت كنند . به صدايي كه از داخل بدنتان مي آيد گوش دهيد تنفستان ، ضربان قلبتان و خوني كه در بدنتان جريان دارد . در اين حالت هر چقدر كه مي خواهيد يا تا زماني كه دست هايتان خسته شدند باقي بمانيد . ممكن است لازم باشد يك مقدار خم شويد به سمت جلو تا واقعا آرام شويد .

13 – مديتيشن شمارش
چشمانتان را بسته و بر روي تنفس ديافراگمي خود تمركز كنيد شروع به شمارش آرام با خودتان بكنيد . با رسيدن به شماره "‌ پنج " يك نفس بكشيد . با رسيدن به شماره " ده " يك نفس بكشيد . به اين كار ادامه دهيد تا به عدد " 100 " برسيد سپس دوباره آغاز كنيد . با آرام و آهسته شدن تنفستان شمارش هايتان نيز بايد آرام شود و بالعكس .

روشهاي انجام مديتيشن گفته شد مديتشين بي خطر ، آسان ، عملي ، سالم و درمان بخش است با انجام آن آسيبي شما را تهديد نمي كند و تنها استرس شما را كم مي كند .

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 18:19  توسط مینا آروانه  |