تبليغاتX
اشکها و لبخندها

اشکها و لبخندها

یادداشتهای روزانه یک مددکار اجتماعی

به نام خدا

سلام

به یاد شادروان دکتر قیصر امین پور

 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري

شوق پرواز مجازي، بال هاي استعاري

 

لحظه هاي كاغذي را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بايگاني، زندگي هاي اداري

 

آفتاب زرد وغمگين، پله هاي رو به پايين

سقف هاي سرد و سنگين، آسمان هاي اجاري

 

عصر جدول هاي خالي، پارك هاي اين حوالي

پرسه هاي بي خيالي، نيمكت هاي خماري

 

رونوشت روزها را روي هم سنجاق كردم:

شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري

 

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري

 

روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث

درستون تسليت ها، نامي از مايادگاري

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 20:38  توسط مینا آروانه  | 

به نام خدا

سلام

دوستهاي خوبم خيلي وقته كه كمتر نوشتم ولي شما من را تنها نگذاشتيد . دلم براي همتون تنگ شده گاهي اوقات مي آمدم بي سرو صدا سري مي زدم و ميرفتم يك وقتي هم با سرو صدا آمدم سر زدم . حقيقتش اينه كه از زماني كه سايت مددكاري را راه اندازي كردم فرصتهايم كمتر شده كه البته سعي خواهم كرد مطلب روي وبلاگ اشكها و لبخندها نيز بگذارم . دليل دير آمدنم همين بود . راستش را بخواهيد اشكها و لبخندها براي من يك چيز ديگري است . از اينكه به ياد بوديد تشكر مي كنم . انشا الله از روزهاي آينده فعالتر خواهم شد .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 23:58  توسط مینا آروانه  |